به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانههای عمومی خراسان رضوی، همزمان با فرارسیدن چهل و هفتمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و ایامالله دهه مبارک فجر، محفل ادبی و شعرخوانی «ایران جان» با هدف پاسداشت ارزشهای انقلاب اسلامی، تبیین آرمانهای والای امام راحل (ره) و گرامیداشت یاد و خاطره شهدا در کتابخانه مرکزی امام خمینی (قدسسره) مشهد برگزار میشود.
این محفل ادبی با همکاری ادارات کل کتابخانههای عمومی استانهای خراسان شمالی، خراسان جنوبی، آذربایجان غربی، فارس و سیستان و بلوچستان و با حضور جمعی از شاعران برجسته استانهای خراسان رضوی، خراسان شمالی، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان برگزار خواهد شد.
در این برنامه، شاعران با قرائت سرودههایی در وصف ایران اسلامی، دستاوردهای انقلاب و روحیه امید و خودباوری ملی، جلوهای از همبستگی فرهنگی و ادبی استانهای مختلف کشور را به نمایش خواهند گذاشت.
محفل ادبی «ایران جان» در راستای تقویت فعالیتهای فرهنگی و ترویج ادبیات متعهد و انقلابی در بستر کتابخانههای عمومی برگزار شده و گامی در جهت تعمیق پیوند میان شعر، هویت ملی و ارزشهای انقلاب اسلامی به شمار میرود.

معصومه هرمزی استان سیستان و بلوچستان
(پروانه های زخمی)
فریاد و مشت بود وگلوله
در امتداد غرش رگبار
مردی نوشته بود دلش را
با رنگ سرخ برتن دیوار
خورشید تابناک ولایت
در پشت ابرتیره ی تبعید
گل های نوشکفته ی زخمی
در انتظار تابش خورشید
لب های خشکِ خاک سترون
در حسرت ترنم باران
پروانه های زخمیِ عاشق
بر گرد شمع پیر جماران
تابیدو شب شکسته وگل کرد
آلاله های عاشق رستن
بوی بهار آمدو پرشد
بهمن زشور و شوق شکفتن
مردان مردِ سرخ قبیله
پیمان عشق وعاطفه بستند
درانتظاردیدن خورشید
در ابتدای جاده نشستند
ما مانده ایم وخاطره ای سبز
از فصل عشق وخون وشهادت
زانوی غم کشیده به آغوش
درپیچ وتاب جاده ی غفلت
****************************

صدیقه فرخنده آوا استان خراسان رضوی؛
سپهر ِ روشن ِ میهن ز بهمن نور میگیرد
دو بازوی عداتخواه
ز بهمن زور میگیرد
خداوند ِ لیال العشر
درتاریخ بهمن هست
که بالاتر زدستان وطنداران نیاید دست
به فجرنور قرآن بود
اصل و پایه نهضت
امام عصرگسترده
به ایران سفره
نعمت
کتاب کربلا ما را
هدایت بر ظفر کرده
خمینی پیر با ایمان
براین امت نظر کرده
به اسم حضرت الله پرچم معتلا گشته
درخت انقلاب ما قوی از کربلا گشته
ملائک هلهله کردند
روز ِ جشن بهمن ماه
خدای آفرینش گفت
برخیزد وطن آن گاه
کلیدی از رهایی بود
بهمن قفل زندان را
همانا انقلاب ما نجاتی بود ایران را
حسود و کینه ورز
و دشمن و بدخواه
نگردد یک زمان نزدیک این درگاه
خدای آفرینش پاسدار ماست
وطن تا وعده ی موعود پابرجاست
ز قائم وعده ی پیروزی ما گشت
خدا یاری رسان از آسمان و دشت
ستون انقلاب و رهبر فرزانه پاینده
همه لبیک گویانیم
و ایران تا ابد زنده

مرضیه موفق شورچه استان خراسان رضوی؛
ایران بخوان! بخوان که وطن ایستاده است
از این شکوه، نبض سخن ایستاده است
تاریخ در حماسه این خاک زنده شد
خاکی که با ردای کفن ایستاده است
آن گونه سربلند، که معراج رفته مَرد
این گونه سرفراز که زن ایستاده است
این دشت لاله خیزکه در اوج فتنه ها
با جانفشانی تو و من ایستاده است،
گاهی به روی نیزه روایتگر "حسین"
گاهی برای سینه زدن ایستاده است
دیدیم در بشارت سجیل و ذوالفقار
دنیا به احترام وطن ایستاده است

علی حبیبی از استان آذربایجان غربی؛
مردی به پای پرچم ایران ز جان گذشت
پیری میان آتش و خون از جوان گذشت
آتش چنان زبانه کشید از حرارتش
مادر ز عشق کودک شیرین زبان گذشت
دود از سر مناره مسجد بلند شد
آتش گرفت مسجد و وقت اذان گذشت
مسجد شهید شد که به داد حرم رسد
قران رسید و آتش از این و از آن گذشت
این گردش زمانه فراموشی آورد
ای وای از اینکه باز به انسان زمان گذشت
تیغی که با دسیسه صهیون غلاف شد
از سینه ستبر وطن ناگهان گذشت
نوزاد خفته در شب سرد تولدش
از گرمی دو دست پدر همزمان، گذشت
یک دختر سه ساله به آغوش خاک رفت
از خیر مادر و پدری مهربان گذشت
خونی که از گلوی تو می ریخت بر زمین
جاری شد و ز ریشه سروی روان گذشت
نقشت به روی قالی مسجد فتاد و بعد
شد پرچمی که از دل هفت آسمان گذشت
او ارزش شهید حرم را شنیده بود
کز هستیش برای وطن رایگان گذشت
این ملتی که دل کند از پاره تنش
از آرمان که نگذرد، از آرمان گذشت
مرز وطن به وسعت عالم رسیده تا
تیری ز دست آرش صاحب کمان گذشت
سرباز بی نشان وطن بود و از سرش
بی ادعا و بی خبر و بی نشان گذشت
ای جسمتان شبیه شهیدان کربلا
از انتقام خون شما کی توان گذشت
گاهی شده لشکر خدا یک مگس است
گاهی پشه ای ریزتر از یک عدس است
تا خوار کند ابهت دشمن خویش
این لشکر پیروز گهی خار و خس است
شیطان بزرگ آمد و دید این لشکر
شنهای روان سرزمین طبس است
ای ابرهه این خانه خدایی دارد
" در خانه اگر کس است یک حرف بس است "

صفیه قومنجانی استان خراسان جنوبی؛
خدا کند که به عشقِ وطن شهید بمیرم
به احترامِ وطن پاک و روسپید بمیرم
به پاسداری از این آب و خاک زنده ترینم
به عشقِ آنکه وطن را بیافرید بمیرم
به اغتشاش کشیدند دشمنان وطنم را
روا مباد که چون دشمنان پلید بمیرم
مقدس است وطن، مثلِ آیه آیهٔ قرآن
خدا کند به بلندای دین رشید بمیرم
بمیرد آنکه نخواهد وطن عزیز بماند
بمیرد آنکه بخواهد که ناامید بمیرم
حَرمسراست وطن، جان من فدای حریمش
خدا کند که به عشقِ وطن شهید بمیرم

هاشم رضا زاده استان خراسان رضوی؛
ما امید همهی مردم دوران هستیم
چونکه جمهوری اسلامی ایران هستیم
مرز ما هندسهی عزت و عشق و شرف است
شاه ما حضرت شاهنشه ملک نجف استمرد و زن، پیر و جوان، برگ و بر ایرانیم
تیغهی صاعقهرفتار و سبک جولانیم
نرسیده ست به این مرحله ایران ارزان
ندهد گوهر ایمان خود ارزان ایران
پرچم صلح برافراشته در ایران است
پرچم صلح ولی سایهگه شیران است

غلامرضا غلامپوردهسرخی استان خراسان رضوی؛
تا همیشه میشود یکرنگ بود
پا بپای لاله های جنـــــــگ بود
تا همیشه می شود بیدار بود
جان به کف آمادۀ پیکار بود
تا همیشه می شود دلداده بود
در مسیر عاشـــــقی آماده بـــــود
تا همیشه می شود آگاه بود
در صــــف یاران روح الله بود
می شود از من رها و ما شویم
قطره قطره جمع، تا دریا شویم
می شود با لطف حق، با رهبری
خیبری بودن به رســم حــــیدری
در مسیر حق فداکاری کنیم
مکتب توحـــید را یاری کنیم
هیچ فرقی نیـــست هـــنگام نبرد
بین جنگ نرم وگرم و جنگ سرد
عشق هـــــم با مردم مــا آشناست
حافظ این مملکت خون خداست
دشمنان خواب پریشان دیده اند
توطئه در خـاک ایران چـــــیده اند
فتنه در راه است با طرحی جدید
فتنه ها شوم اند و منفور و پلـید
فــتنه های این زمــانه رنـگ رنــگ
می زند بر جسم وجان خسته چنگ
فتنه دور از خوی انسان می شود
آفت جان مسلمان می شود
فتنه، فتنه می شو د همچون خزان
می زند بر جان باغ و باغبان
کینه دارد با زن و فرزند مان
با تمـام هستی و پیوند مان
فتنه در قابِ دفــــاعِ از مـعاش
سر برون می آورد از اغتشاش
گاه گاهی، جنس فتنه مخملی است
حاصلش شمشیر بر فرق علی است
فتنه با حق چون مقابل می شود
فتنه! فتنه! فتنه قاتل می شود
فتنه از عمّال صهیون است و بس
فتنه اینجا، تشنه خون است و بس
فتنه زهری درپـــیاله مــــــی شود
قاتل طــــفلی دو ساله مـــی شود
فتنه ننگ بی امان میآورد
خولی و شمر و سنان میآورد
فتنه ، فتنه ، میشـــود ضد خدا
فتنه سـرها می کند از تن جــــدا
فتنه قرآن را، به آتش می کِشَد
دین و ایما را، به آتش می کشد
فتنه ایران را، به یغما می برد
کشور جان را، به یغما می برد
من نگفتم مثل چندین سال پیش
هست آرامش مــیان گرگ و میش
من نمی گویم که مردم بی غم اند
گر چـــه غم دارند، اما مــــــحکم اند
گرچــــه از بار گرانــــــی خســــته اند
لیک بر مام وطــــــن دل بسته اند
درد بسیار است و درمان بی شمار
راه چاره، همـــت اســت و اقــــتدار
با بصیرت می شود آگاه شد
با شهیدان وطن هــمراه شد
چارۀ این کیـــنه و بـــخل و عناد
اتحاد است، اتحاد است، اتحاد
ما همیشه مرد میدان بوده ایم
پیرو راه شهــــــــــــــیدان بوده ایم
با نوای عشق همدم می شویم
سر فراز هر دو عالم می شویم
حرف ما این است هر فصل الخطاب
پای اسلامـیـم و پای انــــــــــقلاب

علی حصاری استان خراسان شمالی
ای شهادت پیشه مردی کرده معناپیش ما
صولتی دیگرتوداری مثل دریاپیش ما
فصل سرخت راقلم باحیرتی تقریرکرد
کوچ خونبارت شکوه صبح فرداپیش ما
جان به جانان تاسپردی فصل عشق اغازشد
برگ زرین شهادت اشکاراپیش ما
غیرتت همسنگ البرز وشکوهت چون دنا
بی کرانی سینه ات همرازصحراپیش ما
رهبری ازاده درسوگت به چشمی اشکبار
جسم صدچاکت نمادسرخ گل هاپیش ما
کربلاتکراررفتن های سرخ قرن ماست
این همه ازادگی گردیده انشاپیش ما
قلب پرمهردعارابال دیگرداده بود
زنده ازانفاس پاکت بوده دل هاپیش ما
برای وطن
هرگزنشودخاک من اماج خطرها
دشمن نشودشادازاین دست خبرها
مانسل سترگیم که هنگامه به پاکرد
بادست تهی دشمن غداره فناکرد
بامانستیزیدکه طوفان بلاییم
بایادعلی فاتح هرمعرکه ماییم
باحجت ثانی عشراین وعده تمام است
عالم همه اماده که هنگام قیام است
دشمن که به شیطان دل خودبسته چه دارد
جزلشگراهریمن دل خسته چه دارد
ملت همه ازبهرجهادامده جنگ است
هم عرصه به اهریمن بدخوی چه تنگ است

غلامرضا کافی دبیر محفل ادبی قند فارسی اداره کل کتابخانه های عمومی استان فارس؛
سرو وطن
آتش مکشان ماه نشین انجمنم را
یا شعله مزن تیرپگاه عدنم را
عمریست که آهو نفس مزرعه دار است
صیاد مکن صید صید غزال ختنم را
با جلوه ی خود رنگ مزن دفتر ما را
با جوهر خوار مکن خویشتنم را
این مثنوی عشق پر از قصه و حال است
درهم مفکن زلزله کوه سخنم را
من یوسف و این من پیرهن من
پوشیده نماید دوسه خطش بدنم را
دستان زلیخاه تو بدجور به کار است
از پشت مکن پاره تو این پیرهنم را
دهقانم و با دانه و با خاک عجینم
هر دانه آن زنده نمایند یمنم را
از حاصل این خوشه شود مزرعه خرمن
برباد مده حاصل دشت و مدمنم را
باران بهار آمد و باغ و چمنم سبز
با تیشه مزن ریشه ی سرو ثمنم را
بگذار بگویم که وجودش نفس ماست
سنجاق مزن گوشه ی سرخ دهم را
زنهار بگویم که اگر خاک مرا خورد
برباده مده ذره زخاک بدنم را
تحریف مکن مزن دفتر دل را
آسوده گذارید و بمانید وطنم را




ارسال نظر